الف) نظریه تبادلات اجتماعي
اين رویکرد مهمترين ديدگاه نظري پژوهش در زمينه ازدواج و روابط نزديک است که از نظریه وابستگي متقابل تيبات و کلي (1959؛ به نقل از کوک ، 2000 ) استنتاج شده است. براساس اين نظریه، بدنبال تعاملات اجتماعي آشکار، روابط شکل مي گيرند، توسعه مي يابند، دچار مشکل مي شوند و در نهايت از بين مي روند. اين تعاملات را مي توان تبادل پاداشها و هزينه هاي بين زوجين درک کرد. لوينگر( 1956، 1976؛ به نقل از کوک، 2000) اولين کسي است که مفاهيم تعاملات اجتماعي را در ازدواج بکار برد.بنظر وي: ارزيابيهاي فرد از جذابيتهاي ارتباط يا ابعاد پاداش دهنده روابط زناشويي (مانند امنيت عاطفي، ارضاي جنسي و موقعيت اجتماعي)، موانع گسستن رابطه (مثل فشارهاي اجتماعي و مذهبي، مشکلات مالي)، وجود گزينه هاي جذاب موجود در خارج از چارچوب ارتباط فعلي (وجود زوج مناسب ديگر و فرار از ارتباط فعلي) موفقيت و شکست در روابط زناشويي را تعيين مي کند .
براساس اين ديدگاه ازدواج زماني به طلاق ختم مي شود که جذابيتهاي رابطه زناشويي کم باشد، موانع گسستن رابطه زناشويي ضعيف باشد، و گزينه هاي جديد براي برقراري روابط تازه اغواکننده باشد.
ب) نظریه رفتاري
نظریه¬هاي رفتاري در ازدواج همانند نظریه تبادلات اجتماعي، ريشه در کار تيبات و کلي( 1959) دارند. موضوع اصلي نظريه تبادلات اجتماعي بطور عمده بر ارزيابي فرد از جذابيتهاي موجود در رابطه و گزينه هاي احتمالي ديگر، متمرکز مي باشد. اگرچه پاداش و هزينه، مولفه هاي اصلي رویکرد رفتاري در زمينه ازدواج مي باشد، تحقيق براساس اين رویکرد بر رفتارهاي تبادلي در طول حل مساله متمرکز مي باشد و براين فرض استوار است که رفتارهاي مثبت و پاداش دهنده، ارزيابيهاي کلي فرد از ازدواج را تقويت مي کند، در حاليکه رفتارهاي منفي و تنبيه کننده به آن آسيب مي رساند. اين دیدگاه تبيين مي کند چگونه قضاوتهاي زوجين درباره رضايت زناشويي با گذشت زمان تغيير مي کند؛ بويژه زوجين براساس تعاملاتشان و ارزيابيهايي که بدنبال اين تعاملات انجام مي گيرد، به اين نتيجه مي رسند که آيا روابط رضايت بخشي دارند يا خير؟. بعبارت ديگر آشفتگي و اختلال در روابط زناشويي زماني رخ مي دهد که زوجين نتوانند به مواجهه با رضایت بپردازند. الگوي ” فرار شرطي” گاتمن و لوينسون تبيين مشابهي را ارائه مي کند: رفتارهايي که منجر به کاهش سطح برانگيختگي هيجاني زوجين مي گردد، بطور منفي تقويت مي شود. هر چه رفتار منفي- مانند بيان خشم و يا تحقير همسر- بيشتر موجب کاهش برانگيختگي گردد، سبب افزايش بروز رفتارها و الگوهاي مخرب رفتاري خواهد شد. هريک از اين مکانيسمها، ازدواج را پديده اي پويا توصيف مي کنند که ويژگي آن پسخوراند مداوم از تعامل بين زوجين و باورهايي که درباره ازدواج دارند، مي باشد. بنابراين نظریه رفتاري مکانيزمهاي عيني را براي تغيير در کيفيت زناشويي ارائه مي کند (به نقل از کارني و برادبري ، 1995)
ج) نظریه دلبستگي
نظریه دلبستگي درباره ازدواج از کار بالبي در زمينه رابطه بين نوزاد و اولين مراقبان وي نشات گرفته است. براساس ديدگاه دلبستگي تجارب دلبستگي فرد در دوران کودکي، ماهيت و تحول روابط بعدي فرد در بزرگسالي را تعيين مي کند. بنابراين رضايت از رابطه در دوران بزرگسالي تا اندازه زيادي به ارضاي نيازهاي اساسي چون راحتي، مراقبت و رضايت جنسي بستگي دارد و موفقيت از يک رابطه براين اصل استوار است که آيا هريک از زوجين مي توانند نيازهاي اساسي ديگري را بطور کامل ارضا کنند يا خير؟. بنابراين در اين ديدگاه موفقيت يا شکست در ازدواج تحت تاثير ويژگيهاي پايدار ارتباطي فرد در خانواده اصلي وي مي باشد. اين نظريه اغلب منابع تغيير و تنوع در ازدواج را ناديده مي گيرد. براي مثال اين نظريه به اهميت تاريخچه شخصي در تعيين نيازهاي ارتباطي هر يک از زوجين توجه مي کند اما توضيح نمي دهد چگونه تفاوتهاي فردي در تاريخچه شخصي بر تحول ازدواج از آغاز تا پايان تاثير مي گذارد. با توجه به آنچه گفته شد افراد با سبک دلبستگي ايمن روابط پايدارتر و طولانيتري دارند و تحت شرايط خاص افراد با سبک دلبستگي مضطرب- دوسوگرا و مضطرب- اجتنابي نيز مي توانند روابط پايدارتري داشته باشند. همچنين روابط دلبستگي ارضا نشده مي تواند منجر به طلاق گردد (فين ، 2012).
د) نظریه بحران
نظريه بحران چارچوبي براي درک اين موضوع است که چرا برخي خانواده ها مي توانند ، استرس را مديريت کرده ، با آن سازش يافته وحتي در پاسخ به تغييرات و مشکلات رشد يابند ، در حالي که ديگر خانواده ها وقتي با بحرانها و استرس هاي مشابهي مواجه مي شوند ، آشفته شده و عملکردشان مختل مي شود (پاترسون ،2012 ).