يكي از مهمترين عوامل مؤثر در رضايت زناشويي تقويت هايي است كه زوجين به يكديگر نشان مي دهند. به نظر روزبلث (1980) برخي عوامل مي تواند بر تفاهم زناشويي مؤثر باشد كه اين موارد به جنبه هاي رواني و زيستي اشاره دارد كه در جنبه هاي رواني يا رفتارهاي تشويق كننده ديگران زندگي زناشويي بارور از غير بارور مشخص مي شود زيرا همواره تفاهم زناشويي با ارائه پاسخي منطقي زوجين همراه است (ساپينگتون ، 1999، ترجمه شاه برواتي، 1382). تفاهم زناشويي با شناسايي شخصيت هاي زوجين در ارتباط است زيرا اگر زن و شوهر همديگر را به گونه اي دقيق درك كنند به عنوان زوجهاي خوشحال كننده شناخته مي شوند از اين رو متوجه مي شويم كه تفاهم زناشويي به شناخت دقيق زوجين و ارائه پاسخهاي مثبت كه شامل اعتماد، صميميت و احترام مي باشد تأكيد دارد و هنگامي كه شخص تفاهم زناشويي بالاتري را تجربه مي كند اختلالات كمتري را نشان مي دهد زيرا كه همواره تفاهم زناشويي با كاهش اختلالات رواني و بخصوص اضطراب افسردگي در زوجين همراه است. در تحقيق ديگري در زمينه شناسايي عوامل مؤثر در تفاهم زناشويي مشخص گرديد كه با افزايش عشق و محبت و صميميت بين زوجين تفاهم زناشويي و شادماني نيز افزايش مي يابد ( يونسي، 1388).

چندين نوع نقش در چندين نوع ازدواج مطرح است : ازدواج پدرسالار، اگرچه زن در بعضي موارد مانند تربيت فرزند قدرت دارد ولي شوهر در ارتباطات مسلط است. ازدواج مادر سالار، مادر در ارتباطات مسلط است اين نمونه ازدواج در سطوح طبقات پايين جامعه بيشتر ديده مي شود اغلب بخاطر فقدان و يا غيبت پدر است. ازدواج برابرنگر، اين نوع ازدواج در سطوح اجتماعي متوسط بيشتر ديده مي شود بطوري كه افراد در اعمال قدرت سهيم و شريكند. مرد و زن هر دو به يك اندازه مسئول هستند و ازدواج بر پايه همراهي متقابل بنا شده است (نظري، 1389).
چرخه زندگي خانواده
اكستي (1989) مي نويسد : مدل تبادل اجتماعي مورد استفاده در امور زناشويي تعريف معناداري از رضايت زناشويي را ارائه مي دهد، انطباق بين آنچه كه فرد از زندگي زناشويي انتظار دارد و آنچه كه در واقع امر زندگي تجربه مي كند اثرگذار است. تحقيقات نشان مي دهد كه ميزان رضامندي زناشويي در مراحل تولد و تربيت فرزندان كاهش پيدا مي كند. ازدواج داراي طول عمري است كه مي توان آن را به سه دسته تقسيم كرد. مرحله نخست 5 سال اول زندگي زناشويي را در بر مي گيرد. معمولاً زوجها در اين مرحله رضايت زناشويي بالايي دارند. مرحله دوم زندگي از زمان تولد فرزندان و رشد آنها شروع مي شود. در اين مرحله پايداري زندگي زناشويي مشخص مي شود و همچنين اين دوران نيز در اواخر 40 سالگي يا اويل 50 سالگي پدر و مادر به پايان مي رسد و اين زماني است كه جوانترين فرزند خانواده براي خود زندگي مستقل دست و پا كرده است و بالاخره به مرحله سوم ازدواج مي رسيم كه زن و شوهر مجدداً با هم تنها مي شوند؛ اين دوران نيز با مرگ زن يا شوهر به پايان مي رسد(سليمانيان، 1390).
ميزان رضايت زناشويي در هر يك از مراحل متفاوت است. هاروك فيلدمن در تحقيق خود در زمينه رضايت زن بر حسب دوره هاي مختلف زندگي خانوادگي اين نتيجه را گرفت كه رضايت زن تا زمان مدرسه رفتن بچه ها به تدريج كاهش مي يابد و از اين دوره به بعد زماني كه فرزندان خانواده را ترك مي گويند و همچنين دوره بازنشستگي شوهر، رضايت زن افزايش مي يابد. محقق خاطر نشان مي سازد رضايت زن و شوهر در دوره هاي مختلف زندگي زناشويي يكسان نيست و رضايت شوهرها در دوره هاي مختلف كمتر متغير است ولي دوره تربيت فرزندان بيشتر اثر منفي روي رضايت زن در ازدواج دارد. از نظر اين محقق تربيت فرزندان ايجاد مسئوليت بيشتري براي زن مي كند. در اين دوره است كه زن تا حدودي رفاقت شوهر را از دست مي دهد، در نتيجه رضايت وي كاهش مي يابد (بلانچ ،1985، ترجمه قراچه داغی،1380).
دانشمندان با در نظر گرفتن سعادت زناشويي اين پرسش را مطرح ساختند كه آيا تفاوت سني بالا در ميان همسران موجب تغيير در نحوه انديشه و كردار و در نتيجه ايجاد دشواري ويژه اي در راه خرسندي زناشويي نخواهد داشت؟ تحقيقات آنچنان نتايج قاطعي بدست نداده است؛ ليكن همگي هم نظرند كه تشابه سني هم ارز، بهترين تعادل در زندگي خانوادگي را به دنبال دارد. هر چند دانشمندان در پذيرش اينكه تفاوت وسيع سني ميان زن و شوهر در اكثر موارد همچون عامل زيانمند، بر سلامت خانواده تأثير مي گذارد. جملگي هم داستان هستند(نظری،1389).
با اين حال در تعيين مرزهايي كه اختلاف سني نبايد از آن فراتر رود وحدت نظر وجود ندارد. عده اي معتقدند تفاوت سني 5 تا 6 سال هستند و عده اي 3 تا 4 سال، ولي با وجود همه اين اختلافات آنچه مسلم است اين است كه فاصله وسيع سني به استواري و پايداري كانون خانوادگي كمك نخواهد كرد. هر چند در مورد ميزان تفاوت سني، هنجاري در دست نيست، پرسشي كه با اين بحث مطرح مي شود بدين قرار است : آيا شكاف سني همواره موجبات سقوط كيفيت زندگي زناشويي و از هم گسيختگي آن را فراهم مي آورد ؟ پاسخ چنين است : حيات خانواده از عناصر متعددي تشكيل مي شود كه سن زوجين و فاصله آن يكي از آنها است. بنابراين لزوماً در نتيجه يك عامل اين حيات در معرض تهديد قرار نمي گيرد و بسيارند افرادي كه شكاف سني زندگي آنان را از همسرشان جدا مي سازد، ولي عليرغم آن از زندگي زناشويي موفقي برخوردارند(نظری،1389).
دو نظريه در مورد رضامندي زناشويي، زناني كه با مرداني مسن تر ازدواج كرده اند وجود دارد. ديدگاه روانكاوي كه اظهار مي دارد رضامندي زناشويي در نزد اين زنان به سختي قابل حصول است و متكي به ويژگيهاي جنسيتي مرسوم است. در مقابل ديدگاه اجتماعي مي گويد كه چنين زناني شانس بهتر يا برابري، براي دستيابي به رضامندي دارند. اگرچه بازنگري اطلاعات نشان داد كه اختلافات سني همسر تأثير نامطلوبي بر توانايي زناني كه با مردان مسن تر ازدواج مي كنند، براي نيل به رضايت زناشويي ندارد ولي شواهدي در دست است كه نشان مي دهد چنين ازدواجهايي جنبه منفي داشته و بازتابي از ديدگاه روانكاوانه است( نظري، 1389).